عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

118

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

كه دو دنب دارد و دو پر و باشد كه چهار دارد و دست و پاى بسيار ، و پيل و شير و نهنگ و مار و كژدم ازو گريزان و بر حذر . و او را متورّع آورده‌اند كه در نجاست نيفتد چنانك مگس افتد ، و غذاء وى در پوست آدمى نهاده‌اند خرطومى دارد سر آن تيز به پوست آدمى فرو برد و خون بر كشد و تا گرسنه است زندگى مىيابد چون سير شود در حال بميرد . يقال - « اذا جاعت البعوضة قويت فطارت و اذا شبعت تشققت و تلفت كذلك الانسان ليطغى ان رآه استغنى » . شعبى را پرسيدند كه هيچ چيز از حكمت خالى نيست در آفرينش آن ، در اين پيشه و عنكبوت آفريدن چه حكمت است ؟ جواب داد كه حكمت اندر آفرينش آن اگر خود آن بودى كه نمرود طاغى بپشهء هلاك كرد و مصطفى را به خانه عنكبوت كه بر در غار ساخت از دشمن برهانيد اگر همين بودى حكمت اندر آفرينش آن كفايت بودى . شافعى پيش هارون الرشيد نشسته بود مگسى بر روى هارون نشست هارون براند ديگر باره باز آمد ، هارون گفت « يا ابن ادريس لم خلق اللَّه الذّباب ؟ » اللَّه مگس را از بهر چه آفريد ؟ شافعى گفت : « مذلة للملوك » خوارى و بيچارگى ملوك زمين را - قال « فاستحسنه و وصله » . اينجا لطيفهء نيكو گفته‌اند - اللَّه تعالى مگس را ضعيف آفريد و با ضعف وى وقاحت آفريد و شير را قوى آفريد و با قوت وى نفرت آفريد - اگر آن وقاحت كه در مگس است در شير بودى در زمين كس از زخم وى نرستى ، ليكن بكمال حكمت و نفاذ قدرت هر چيز را سزاى خويش بداد و با ضعف مگس وقاحت سزا بود و با قوت شير نفرت سزا بود ، همه چيز بجاى خويش آفريد و بسزاى خويش بداشت . يقول تعالى ادبر عبادى بعلمى انى بعبادى خبير بصير . جهودان مىپنداشتند كه هر چه بزرگتر باشد و عظيمتر قدر آن بنزديك اللَّه بيشتر و آفرينش آن عظيمتر ، و هر كه كهتر و حقيرتر آفرينش آن سهلتر و قدر آن كمتر . و نيز مىپنداشتند كه ربّ العالمين از ذكر چيزهاى حقير شرم دارد چنانك ايشان از آن شرم ميداشتند . اللَّه تعالى ايشان را جواب داد - كه من شرم نكنم و مثل زنم به پشهء يا كم از پشّهء ، چون دانم كه مؤمنان را در آن پندست و زيادت بصيرت و بر معاندان دين حجت و دلالت .